|
یکی یکی |
|
امام على (ع) : |
اینبار برای "تو" می نویسم
تویی که سینه ای مالامال محبت داری
و نگاهی سرشار از عشق
تویی که حسادت می کنم به "حست"
تویی که امروز رفتی
خدا پشت و پناهت..
قسم به چشمهای تو
- که تفسیر تمام اشعار دنیاست -
برای لحظه ای درنگ از درد
و
تماشای عکسی از لبخند تو
تشنه ام..
وقتی پای یک عشق دیگر در زندگی "تو" باز شد..
دل ما افتاد در "طرح!"
یک اتوبان پر ترافیک از ماشین های پر سر و صدا
با صدای ممتد بوق و داد و بیداد "خطی ها"
هر روز بیشتر و بیشتر
هیچ کدامشان هم نمی فهمند
دل ما
این شکلی نبود!!
وقتی دردها شعر ما را قشنگ تر می کنند..
دنیا را وارونه زندگی کرده ایم..
از مرگ "خواستن" تا تولد "هیچ"...
که پشت پرچینی "دور از چشم من"
در گرمای "هم آغوشی" با سایه درختی ریشه در سنگ
"عادت ها" را در من، مثل کرم رشد میدهد..

من هر شب
این آسمان را میکاوم
و از ماه
این چاه، که هر شب راز من را می دزدد!
آب میکشم و گلدان های "حسرت" را دیوانه وار آب میدهم..
من دچار برهنگی افکاری هستم
که میخورند
که می کُشند
بر تن نحیف شعرم
که مثل "همیشه" برهنه است و می لرزد
لباسی بپوشان
این واژه ها چقدر سوزناکند..